ابوالقاسم شاكر
141
تاريخ تشيع در ايران (فارسى)
نمونه بارز يك گرايش عام و حتى اصيل صوفىگرى به تشيع را ، بايد در خاندان صفويه - تا پيش از به حكومت رسيدن شاه اسماعيل در آغاز قرن دهم هجرى - جستوجو كرد . « 1 » شيخ صدرالدين ، فرزند و جانشين شيخ صفىالدين براى حفظ نفوذ خويش بر تودههاى مردم به فرقهء ميانهرو شيعه يعنى اماميه ( دوازده امامى ) پيوست و مسأله انتساب پشت بيست و يكم شيخ صفى را به امام موسى كاظم ( ع ) مطرح كرد و با اين عنوان دعاوى سياسى خود را آغاز نمود . « 2 » علاوه بر دلايل درونى و ارتباطات داخلى ، موارد زير در اين تغيير و تحول ( گرايش به تشيع ) ، مؤثر بود : الف . زمانى كه مبارزات خاندان شيخ صفى ، شكل سياسى به خود گرفت ، روشن شد كه ديگر نمىتوان با عالم تصوف و صرف رابطهء مراد و مريدى را كه به دور از حوادث و جريانات دنيا و پرهيز از آن بود ، الگو قرار داد ؛ چون اين مرام به منظور عزلت و گوشهنشينى به وجود آمده بود . بنابراين وقت آن رسيده بود تا اعتقادى به صحنه آيد كه بتواند با قدرت سياسى - دنيوى نيز ارتباطى داشته باشد ، بدين جهت صوفيان مجبور به پذيرش تشيع شدند . ب . براى يك حكومت سياسى كه قدرت دنيوى را در اختيار داشت ، به دليل سلطه بر جامعهء مسلمانان ، وجود شرع و قوانين فقهى لازم بود . همهء مردم صوفى مشرب نبودند تا بىنياز از اين امور باشند . اكثر مردم در بازارِ تجارت و زمين زراعت ، مشغول كسب و كار بودند و در موارد اختلاف ، نياز به فقيه و قاضى داشتند تا آن را حل نمايد . چنين كارى از تصوف ساخته نبود . از اين رو مذهب شيعه - كه پيش از اين در ميان فرزندان شيخ صفى براى خود جايى باز كرده بود - به رسميت شناخته شد و اعلان گرديد . ج . عامل ديگر ، حضور علماى اصيل شيعى - كه تشيع را بدون آميختگى با تصوف ترويج مىكردند - در تشكيلات دولت صفويه بود . دعوت شاهان صفوى از علماى جبل عامل و قدرت يافتن آنها در جامعه و تسلطشان بر امور فكرى و اعتقادى مردم ، باعث شد تا تصوف در قشر محدودى باقى مانده و كار ادارهء فكرى جامعه از دست آنها خارج شود . گرچه در ابتدا ، برخى
--> ( 1 ) . رسول ، جعفريان ، دين و سياست در دوره صفويه ، ص 76 - 77 . ( 2 ) . ن . و ، پيگو لوسكايا ، و ديگران ، ترجمه ، كريم ، كشاورز ، تاريخ ايران در دوران باستان تا پايان سدهء هيجدهم ميلادى ، ص 471 .